X
تبلیغات
جملات کوتاه زیبا

سلام دوستان عزیز

به دلیل یک سری مشکلات تا 3 هفته دیگه (21/4) این وبلاگ نیمه تعطیل می شه.

به جای این که هر روز وب را به روز کنم، هفته 1 تا 2 بار به روز می کنم.

انشاالله با نظرات سازنده شما از 21/4 با انرژی دو چندان باز خواهم گشت.

به امید دیدار

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/30ساعت توسط کمال |

سلام
یه دوست عزیز یک comment خیلی زیبا برام گذاشته بود. خوندش خالی از لطف نیست. با تشکر از الهه

"سلام
اگر كشتي انسانيت غرق شود ، همگي انسانها مقصريم ومحكوم به غرق شدن

آياوقتي ما آدما به هم دروغ مي گوئيم هرگز فكر كرده ايم كه با دروغ گفتن ازفضائل انساني دورمي شويم؟
براي گره گشائي مشكل خود به دروغ متمسك مي شويم ولي چرا غافليم كه مشكل گشاي حقيقي يعني آن خالق هستي ما را از دروغ گوئي منع فرموده اگر دروغ نگوئيم آيااو قادر نيست مشكل ما را حل كند ؟ آيادروغ گفتن ما به اين معني نيست كه به قدرت او شك داريم ؟وآيا صداقت وراستگوئي به معني توكل واعتماد ما نيست ؟ به نظر من اگر قصد ساختن و اصلاح عالم را داريم بايد در ابتدا ازانسانيت خودمان شروع كنيم آيا موافقيد ؟
منتظر نظر وديد گاه شما در وب خود مي مانم موفق باشيد
http://dosttii.blogfa.com

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/30ساعت توسط کمال |

امروز 31 سال درگذشت دکتر علی شریعتی . از این هفته به بعد یک جمله از شریعتی روی وب می گذارم.
یادش گرامی

زنده بودن را به بیداری بگذرانید


که سالها به اجبار خواهید خفت

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/29ساعت توسط کمال |

من اصلا درس بد نبود، فقط یه زره نمره کم می آوردم.

من اصلا آدم تنبلی نبودم، فقط یه کم زیادی می خوابیدم.

من اصلا مادرم را اذیت نمی کردم، فقط بعضی وقتها می دیدم که داره گریه می کنه.

من اصلا آدم بد بختی نیستم، فقط یه کم با آرزوهام فاصله دارم.

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/27ساعت توسط کمال |

خدایا!

گاهی که دلم از این و آن و زمین و زمان می گیره،

نگاهم را به سوی تو و آسمون می گیرم،

و آنقدر با تو درد دل می کنم،

تا کم کم چشم ایم با ابرهای بهار مسابقه می گذارند.

و پس از اون که قلبم سبک می شه.

تو می آیی و تمام فضایی دلم را پر می کنی.

آن وقت دیگر آرام می شم.

و احساس می کنم هیچ چیز نمی تونه مرا از پای دربیاره،

چون تو را در قلبم دارم.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/26ساعت توسط کمال |

زمانی برای کار کنار بگذار، چون بهای موفقیت است.

زمانی برای مطالعه کنار بگذار، چون اساس دانایی است.

زمانی برای تفکر کنار بگذار، چون سرچشمه قدرت است.

زمانی برای بازی و تفریح کنار بگذار، چون تنها راه حفظ جوانی است.

زمانی برای خنده کنار بگذار، چون خنده موسیقی روح است.

زمانی برای اندوه کنار بگذار، چون آغاز شفای روح است.

زمانی برای بخشیدن کنار بگذار، زیرا تنها در بخشیدن است که معنای حقیقی زندگی را درک می کنیم.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/26ساعت توسط کمال |

کوتاه ترین راه رسیدن به ثروت آن است که قابلیت هایت را بشناسی و بر آنها تکیه کنی.

کوتاه ترین راه برای جلوگیری از شکست احتمالی، مشورت با کسانی است که قبلا آن راه را رفته اند.

کوتاه ترین راه برای داشتن روان سالم، در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در روز است.

کوتاه ترین راه راه برای داشتن این که نخواهی چیزی را اجبارا به خاطر بسپاری، دروغ نگفتن است.

کوتاه ترین راه راه برای تسکین پشت کنکوری ها نشان دادن افراد موفق و خوشبختی است که حتی از جلوی دانشگاه هم رد نشده اند.

کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرزوها، واقع بین بودن است.

کوتاه ترین راه برای غیبت نکردن آن است که عیوب خود را مانند عیب دیگران ببینی.

کوتاه ترین راه راه برای داشتن جسم سالم ، اعتدال کردن در خوردن است، نه زیاد و نه کم.

کوتاه ترین راه راه برای یافتن یه دوست توجه به علایق طرف مقابل است.

کوتاه ترین راه مبارزه با ترس، روبه رو شدن با آن ترس است.

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/26ساعت توسط کمال |

سلام
+ نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت توسط کمال |

اين گونه زندگي کنيم :

ساده اما زيبا ،

مصمم اما بي خيال ،

متواضع اما سربلند ،

مهربان اما جدي ،

سبز اما بي ريا ،

عاشق اما عاقل .

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت توسط کمال |

این هم متن شعر محکمه که توی هر موبایلی می شه پیداش کرد.

مجله همشهری جوان یک مصاحبه با جلیل جوادی شاعر این شعر کرده.

فایل رو از اینجا دانلود کنید.

محکمه

يه شب كه من حسابي خسته بودم
همين‌جوري چشامو بسته بودم
سياهي چشام يه لحظه سر خورد
يه دفعه مثل مرده‌ها خوابم برد
تو خواب ديدم محشر كبري شده
محكمه الهي برپا شده
خدا نشسته، مردم از مرد وزن
رديف رديف مقابلش واستادن
چرتكه گذاشته حساب كتاب ميكنه
به بنده‌هاش عتاب خطاب ميكنه
ميگه :

چرا اينهمه لج ميكنيد؟ راهتون رو بيخودي كج ميكنيد؟
آيه فرستادم كه آدم بشيد با دلخوشي كنار هم جمع بشيد
دلاي غم گرفته رو شاد كنيد با فكرتون دنيا رو آباد كنيد
عقل دادم بريد تدبركنيد نه اينكه جاي عقلو كاه پر كنيد
من بهتون چقدر ماشاالله گفتم نيافريده باريك الله گفتم
من كه هواتونو هميشه داشتم حتي يه لحظه گشنتون نذاشتم
اما شما بازي نكرده باختيد نشستيدو خداي جعلي ساختيد
هر كدوم ازشما خودش خدا شد از ما و آيه‌هاي ما جدا شد
يه جو زمين و اين همه شلوغي؟ اين همه دين و مذهبه دروغي؟
حقيقتا شماها خيي پستيد خر نباشديد گاوو نمي‌پرستيد
از توي جمع يكي بلند شد ايستاد بلند بلند هي صلوات فرستاد
ازاون قيافه‌هاي حق به جانب هم از خودي شاكي، هم از اجانب
گفت چرا هيچكي روسري سرش نيست؟ پس چرا هيچكي پيش همسرش نيست؟ چرا زن‌ها اينجوري بد لباسن؟
مردي غيرتي كجا پلاسن؟ خدا بهش گفت بتمرگ ، حرف نزن
اينجا كه فرقي ندارن مرد و زن يارو كنف شد ولي از رو نرفت
حرف خدا از تو گوشاش تو نرفت چشاش مي‌چرخن ، نميدونم چشه؟
آهان ، ميخواد يواشكي جيم بشه ديد يكمي سرش شلوغه خدا
يواش يواش شد از جماعت جدا با شكمي شبيهه بشكه نفت
يهو سرش رو پايين انداخت و رفت قراولا چندتا بهش ايست دادن
يارووانستاد ، تا جلوش واستادن فوري درآورد واسشون چك كشيد
گفت ببريد وصول كنيد خوش بشيد دلم براي حوريا لك زده
دير برسم يكي ديگه تك زده! اگه نرم حوري دلگير ميشه
تور خدا بزار برم دير ميشه قراول حضرت حق دمش گرم
با رشوه خيلي كلون نشد نرم گوشاي يارو رو گرفت تو دستش
كشون كشون برد و يه جايي بستش رشوه حاجي رو ضميمه كردن
توي جهنم اونو بيمه كردن حاجيه داشت بلند بلند غر مي‌زد
داشت روي اعصابا تلنگر مي‌زد خدا بهش گفت: ديگه بس كن حاجي
يه خورده هم حبس نفس كن حاجي اينهمه آدم رو معطل نكن
بگير بشين اينقده كل‌كل نكن يه عالمه نامه دارينخونده
تازه ، هنوز كرات ديگه مونده نامه تو پر از كاراي زشته
كي به تو گفته جات توي بهشته؟ بهشت جاي آدماي باحاله
ولت كنم بري بهشت؟ محاله
يادته كه چقدر ريا ميكردي بنده‌هاي مارو سياه ميكردي
تا يه نفر دورو برت ميديدي چقدر والضالين و ميكشيدي
اينهمه كه روضه و نوحه خوندي يه لقمه نون دست كسي روسوندي؟
خيال ميكردي ما حواسمون نيست؟ نظم و نظام دنيا كشكي كشكي است؟
هر كاي كردي بچه‌ها نوشتن مي‌خواي خودت برو ببين تو زونكن
خلاصه وقته يارو فهميد اينه بازم درست نميتونست بشينه
كاسه صبرش يه دفه سر مي‌رفت تا فرصتي گير مياورد در مي‌رفت
قيامته اينجا ، عجب جائيه جان شما خيلي تماشائيه
از يه طرف كلي كشيش آوردن كشون كون همه رو پيش آوردن
گفم اينا رو كه قطار كردن بيچاره‌ها مگه چكار كردن؟
ماموره گفت : ميگم بهت من الان مفسد في‌الارض كه ميگن همين هان
گفت: اينا بهشت‌فروشي كردن بي‌پدرا خدارو جوشي كردن
به نام دين حسابي خوردن اينها كفر خدارو درآوردن اينها
بدجوري ژاندارك و اينا چزوندن زنده توي آتيش انو سوزوندن
روي زمين خدايي پيشه كردن خون گاليله رو توي شيشه كردن
اگه بهش بگي كلات‌و صاف كن بهت ميگه بشين‌و اعتراف كن
هميشه در حال نظاره بودن شما بگو؛ اينا چه كاره بودن؟
خيام اومد يه بطري هم تو دستش
رفت‌و يه گوشه‌اي گرفت نشستش حاجي بلندشد با صدار محكم
گفت : اين آقا بايد بره جهنم خدا بهش گفت تو دخالت نكن
به اهل معرفت جسارت نكن بگو چرا به خون اين هلاكي؟
اين كه نه مدعي داره نه شاكي نه گردو خاك كرد و نه هياهو
نه عربده كشيده و نه چاقو نه مال اين نه مال اونو برده
فقط عرق خريده رفت ِ خورده آدم خوبيه ف هواش‌و داشتم
اينجا خودم براش شراب گذاشتم يهو شنيدن ايست خبرادر دادن
نشسته‌ها بلند شدن واستادن حضرت اسرافيل از اون ور اومد
رفت ري چاپايه و چند تا صور زد ديدن دارن تخت روون ميارن
فرشته‌ها رودوششون ميارن مونده بودن كه اين كيه خدايا
تو حشر اين كارا چيه خدايا فكر مي‌كنيد داخل اون تخت كي بود؟
الان ميگم ، يه لحظه اسمش چي بود؟ همون كه كارش عالي بود
اون كه تو دنيا مثل توپ صدا كرد همون كه اين لامپا رو اختراع كرد
همون كه كار عالي بود؛ اون ديگه بگيد بابا ؛ توماس اديسون ديگه
خدا بهش گفت ديگه پايين نيا يه راست برو بهشت پيش انبياء
وقتو تلف نكن توماس ؛ زود برو به هر وسيله‌اي اگر بود برو
از رويپل نري يه وقت ميفتي ميگم هوايي ببرند و مفتي
باز حاجي ساكت نتونست بشينه گفت كه مفهوم عدالت اينه؟
توماس اديسون كه مسلمون نبود اين بابا اهل دين و ايمون نبود
نه روضه رفته بود؛ نه پاي منبر نه شمر مي‌دونست چيه نه خنجر
يه ركعت‌ام نماز شب نخونده با سيم ميماش شب رو به صبح رسونده
حرفاي يارو كه به اينجا رسيد خدا يه آهي از ته دل كشيد
حضرت حق خودش رو جا به جا كرد يه كم به اين حاجي نگانگا كرد
از اون نگاههاي عاقل اندر سفيهش‌و بايد بيارم اينور
با اينكه خيلي خيلي خسته هم بود خطاب به بنده‌هاش دوباره فرمود
شما عجب كله‌خراي هستيد بابا عجب جونورايي هستيد
شمر اگه بود آدولف هيتلرم بود خنجر اگر بود رولورم بود
حيفه آدم خودشو پير كنه و سوزنش فقط يه جا گير كنه
ميگيد توماس من مسلمون نبود اهل نماز و دين و ايمون نبود
اولا ً از كجا ميگيد اين حرف‌و در بياريد كله زير برف‌و
اون من‌و بهتر از شما شناخته دليلشم اين چيزايي كه ساخته
درسته گفته‌اند عبادت كنيد نگفته‌ان به خلق خدمت كنيد؟
توماس نه بمب ساخته نه جنگ كرده دنيا رو هم كلي قشنگ كرده
من يه چراغ كه بيشتر نداشتم اونم تو آسمونا كار گذاشتم
توماس تو هر اطاق چراغ روشن كرد نمي‌دونيد چقدر كمك به من كرد
تو دنيا هيچكي بي‌چراغ نبوده يا اگرم بوده تو باغ نبوده
خدا براي حاجي آتش افروخت دروغ چرا ؛ يه كم براش دلم سوخت
طفلي تو باورش چه قصرا ساخته اما به ايجا كه رسيده باخته
يكي مي‌اد يه هاله‌اي باهاشه چقدر بهش مياد فرشته باشه
اومد رسيد و دست گذاشت رو دوشم دهانش‌و آورد كنار گوشم
گفت تو كله‌آت پر قرمه سبزيست وقتي نمي‌فهمي بپرسي بد نيست
اون كه نشسته يك مقام والاست مترجمه ، رفيق حق تعالي است
خود خدا نيست ، نمايندشه موذد اعتمادشه ، بنده‌شه
خداي لم يلد كه ديدني نيست صداش با ان گوشا شنيدني نيست
شما زمينيا همش همينيد اون ور ِ ميزي رو خدا مي‌بينيد
همينجوري مي‌خواست بلند شه ، نم‌نم گفت كه پاشو بايد بري جهنم
وقتي ديدم منم گرفتار شدم داد كشيدم ؛ يكدفعه بيدار شدم

جلیل جوادی

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت توسط کمال |

سلام دوستان
از این به بعد هفته ای یک جمله قرآنی روی وبلاگ می گذارو که منبعش وبلاگ "کلمات عاشقانه خدا" است

با قرآن آشتی کنیم .....


+ نوشته شده در شنبه 1387/03/25ساعت توسط کمال |

زندگی زندانی است که در آن بیشتر از زندانی زندانبان دارد
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/23ساعت توسط کمال |

فرشته نگهبان

مرد داشت در خیابان حرکت می کرد که ناگهان صدایی از پشت گفت:

- اگر یک قدم دیگه جلو بری کشته می شی.

مرد ایستاد و در همان لجظه اجری از بالا افتاد جلوی پاش.مرد نفس راحتی کشید و با تعجب دوروبرشو نگاه کرد اما کسی رو ندید.بهر حال نجات پیدا کرده بود. به راهش ادامه داد.به محض اینکه می خواست از خیابان رد بشه باز همان صدا گفت:

- ایست!

مرد ایستاد و در همان لحظه ماشینی با سرعت عجیبی از جلویش رد شد.بازم نجات پیدا کرد.مرد پرسید تو کی هستی و صدا جواب داد م فرشته نگهبان ت هستم. مرد فکری کرد و گفت:

-پس اون موقعی که من داشتم ازدواج می کردم تو کدوم گوری بودی؟
 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/23ساعت توسط کمال |

بچه ها شوخي شوخي به گنجشکها سنگ مي زنند….

و گنجشکها جدي جدي مي ميرند.

آدمها شوخي شوخي زخم مي زنند ….

و قلبها جدي جدي مي شکنند.

آدمها شوخي شوخي لبخند مي زنند….

و دلها جدي جدي عاشق مي شوند .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/22ساعت توسط کمال |

 
مرد عاشق تا ازدواج نکرده ناتمام است .


وقتی ازدواج کرد کارش تمام است...
+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/22ساعت توسط کمال |

سلام. امروز داشتم از توی خیابون رد می شدم که این جمله زیبا را دیدم

  خوبی

 

چه بدی داشت که

 

دیگر

 

تکرار نکردی

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/22ساعت توسط کمال |

ماهی گیر ثروتمند

يك بازرگان موفق و ثروتمند ،از یک ماهي گير شاد که در روستایی در مکزیک زندگی می کرد و هرروز تعدادکمی ماهی صید می کرد و می فروخت پرسيد : چقدر طول می كشد تا چند تا ماهي بگیری ؟
ماهي گير پاسخ داد: : مدت خيلي كمي

بازرگان گفت : چرا وقت بیشتری نمی گذاری تا تعداد بیشتری ماهی صید کنی؟

پاسخ شنید: چون همين تعداد براي سير كردن خانواده ام كافي است .

بازرگان متعجب پرسید : پس بقيه وقتت را چيكار مي كني؟

ماهي گير جواب داد: با بچه ها یم گپ می زنم . با آن ها بازي ميكنم . با دوستانم گيتار می زنم .

بازرگان به او گفت : اگر تعداد بیشتری ماهی بگیری مي تواني با پولش قايق بزرگتري بخري و با درآمد آن
قايق های دیگری خریداری کنی آن وقت تعداد زیادی قايق براي ماهيگيري خواهی داشت .

بعد شرکتی تاسیس می کنی و اين دهكده كوچك را ترك مي كني و به مكزيكوسيتي می روی و
بعدها به نيويورك وبه مرور آدم مهمی می شوی .
ماهي گير پرسید : اين كار چه مدتی طول مي كشد و پاسخ شنید : حدودا بيست سال .


و بازرگان ادامه داد: در يك موقعيت مناسب سهام شركتت را به قيمت بالا ميفروشي و اين كار ميليون ها دلار نصیبت می کند.

ماهي گير پرسید : بعد چه اتفاقی می افتد ؟
بازرگان حواب داد : بعد زمان باز نشستگیت فرا می رسد . به یک دهكده ي ساحلي می روی برای تفریح ماهی گیری میکنی . زمان بیشتری با همسر وخانواده ات می گذرانی و با دوستانت گيتار می زني و خوش میگذراني.

ماهی گیر با تعجب به بازرگان نگاه کرد
اما آیا بازرگان معنای نگاه ماهی گیر را فهمید؟
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/21ساعت توسط کمال |

شنا کردن در جهت جريان آب، از عهده ماهي مرده هم بر مي آيد
+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/21ساعت توسط کمال |

بعد از مرگم دستهايم را از تابوت بيرون بگذاريد

تا همگان ببينند که پس از اين همه رنج و سختي چيزي با خود از اين دنيا نبرده ام .

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/20ساعت توسط کمال |

برق باش كه بدرخشي و بسوزاني ، نه شمع كه برافروزي و خود را بكاهي.

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/18ساعت توسط کمال |

سلام رهگذر
+ نوشته شده در جمعه 1387/03/17ساعت توسط کمال |

زندگی تراژدی است برای آنکه احساس می کند و کمدی است برای آنکه می اندیشد
+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/16ساعت توسط کمال |

كشتی در طوفان شكست و غرق شد.فقط دو مرد توانستند به سوی جزیره كوچك بی آب و علفی شنا كنند و نجات یابند.دو نجات یافته دیدند هیچ نمی توانند بكنند، با خود گفتند بهتر است از خدا كمك بخواهیم.دست به دعا شدند.برای این كه ببینند دعای كدام بهتر مستجاب می شود به گوشه ای از جزیره رفتند.نخست از خدا غدا خواستند. فردا مرد اول، درختی یافت و میوه ای بر آن، آن را خورد. سرزمین مرد دوم چیزی برای خوردن نداشت. هفته بعد مرد اول، از خدا همسر و همدم خواست، فردا كشتی دیگری غرق شد، زنی نجات یافت و به مرد رسید. در سمت دیگر، مرد دوم هیچ كس را نداشت.مرد اول از خدا خانه، لباس و غذای بیشتری خواست، فردا به صورتی معجزه وار تمام چیزهایی كه خواسته بود به او رسید.مرد دوم هنوز هیچ نداشت. دست آخر، مرد اول از خدا كشتی خواست تا او و همسرش را با خود ببرد. فردا كشتی آمد و در سمت او لنگر انداخت، مرد خواست بدون مرد دوم، به همراه همسرش از جزیره برود.پیش خود گفت، مرد دیگر حتما شایستگی نعمت های الهی را ندارد، چرا كه درخواست های او پاسخ داده نشد.(پس همین جا بماند بهتر است.).

زمان حركت كشتی ندایی از آسمان پرسید:”چرا همسفر خود را در جزیره رها می كنی؟

پاسخ داد: ” این نعمت هایی كه بدست آورده ام همه مال خودم است، همه را خود درخواست كرده ام. در خواست های او كه پذیرفته نشد، پس لیاقت این چیزها را ندارد.”.

ندا مرد را سرزنش كرد: ” اشتباه می كنی.زمانی كه تنها خواسته او را اجابت كردم این نعمت ها به تو رسید

مرد با حیرت پرسید: ” از تو چه خواست كه باید مدیون او باشم؟

از من خواست كه تمام خواسته های تو را اجابت كنم.”

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/16ساعت توسط کمال |

آدمها برای مردن به دنیا می آیند .

جوری زندگی کنیم که در لحظه مرگ به خاطر غرورمان افسوس نخوریم .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/15ساعت توسط کمال |

مثل رود باش ،

مثل خورشید باش ،

مثل شب باش ،

مثل مرگ باش ،

مثل خاک باش ،

مثل دریا باش ،

مثل آینه باش .

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/14ساعت توسط کمال |

برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در ابتداي کمال …

بنگر که چگونه مي افتي ؟!

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/14ساعت توسط کمال |

 

خواستم بگويم، فاطمه دختر خديجه‌ي بزرگ است.

ديدم فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه دختر محمد (ص) است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه همسر علي است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر حسين است.

ديدم كه فاطمه نيست.

خواستم بگويم، كه فاطمه مادر زينب است.

باز ديدم كه فاطمه نيست.

نه، اين‌ها همه هست و اين همه فاطمه نيست.

فاطمه، فاطمه است!!!

 

 

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/13ساعت توسط کمال |

حکايت

مارمولكي رفت پيش ماري كه چشم پزشك بود. از او خواست برايش عينكي تهيه كند.
مار گفت:"عينك به چه درد تو مي خورد؟ مگر با عينك و بي عينك فرقي مي كند؟ تو كه جايي را نمي بيني."
مارمولك گفت:"عينك كه بزنم ديده مي شوم"

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/13ساعت توسط کمال |

انسان نقطه ای است بین دو بی نهایت . بی نهایت لجن و بی نهایت فرشته .

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/13ساعت توسط کمال |

راحتی و خوشبختی را با هم اشتباه نگیریم .

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/12ساعت توسط کمال |

اشکال دنيا اين است که جاهلان مطمئن هستند وعاقلان مردد .

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/11ساعت توسط کمال |

كوچيك كه بوديم تنها كفشامون رو اشتباه مي پوشيديم ،

 اما حالا چي؟

حالا كه بزرگ شديم تنها كار درستمون پوشيدن كفشامونه

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/11ساعت توسط کمال |

پول مانند حس ششم است

 که بدون آن نمي توان از پنج حس ديگر به طور کامل استفاده کرد .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/08ساعت توسط کمال |

افراد دانا کوشش دارند خود را همرنگ محيط سازند

 ولي اشخاص ديوانه سعي مي کنند محيط را به رنگ خود در آورند ،

به همين جهت تحولات و ترقيات اجتماع به دست ديوانگان بوده است .

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/08ساعت توسط کمال |

بزرگترين بدبختي آن است که طاقت کشيدن بار بدبختي را نداشته باشيم .

+ نوشته شده در سه شنبه 1387/03/07ساعت توسط کمال |

قبل از ازدواج ؛ بعد از ازدواج

قبل از ازدواج
مرد: آره، ديگه نمی‌‌تونم بيش از اين منتظر بمونم
زن: می‌‌خواهى من از پيشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آيا تا حالا به من خيانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنين سوالى می‌‌کنی؟
زن: منو مسافرت می‌‌بری؟
مرد: مرتب!
زن: آيا منو می‌‌زنی؟
مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم !
زن: می‌‌تونم بهت اعتماد کنم؟
.

.

.

: بعد از ازدواج
متن را اين دفعه از پائين به بالا بخوانيد !!

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/06ساعت توسط کمال |

اگر بر ساماندهي نيروهاي خود توانا نباشيم ،

ديگران سرنوشتمان را مي سازند .

+ نوشته شده در دوشنبه 1387/03/06ساعت توسط کمال |

جاه طلبي شهوتي است که هرگز فرو نمي نشيند ،

بلکه با لذتي که از آن فراهم مي شود پيوسته مشتعل تر و جنون آميز تر مي شود .

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/05ساعت توسط کمال |

اينقدر نگو اگر گذشت كنم كوچيك ميشم.

اگه با گذشت كردن كسي كوچيك ميشد

خدا اينقدر بزرگ نبود

+ نوشته شده در یکشنبه 1387/03/05ساعت توسط کمال |

اينکه چه کسي باشيد و در چه موقعيتي قرار داشته باشيد بر عهده شما و نتيجه انتخابها و تصميم گيري هاي خودتان است .

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/04ساعت توسط کمال |

خانومها با گوشهایشان عاشق می شوند و مردها با چشم هایشان.

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/04ساعت توسط کمال |

روزی از سرخپوستی که به عنوان کارگر روی اسکلت آسمان خراش در ارتفاع چند صد متری زمین کار می کرد پرسیدند ‚ چه چیز باعث شده که تو از آن ارتفاع چند صد متری نترسی؟و او گفت من اگر از ارتفاع ده متری سقوط کنم همان بلایی سرم میآید که از ارتفاع چهار صد متری. پس چرا باید ترسم بیشتر از کارگری باشد که روی اسکلت یک آپارتمان معمولی کار می کند.

 خوب به این نکته ظریف فکر کنید اگر در هر کاری در زندگی بدترین وضعیت ممکن را تجسم کنید و یکبار با تجسم ذهنی  خود را در آن وضعیت قرار دهید  خواهید دید که وقتی آب از سر بگذرد دیگر یک متر یا صد متر با هم فرقی نمی کند . پس اگر بتوانید در عمق پنج متری شنا کنید در اقیانوس ها ی با عمق بیشتر از پانصد متر هم می توانید غوطه ور شوید.

 براستی معنای شکست چیست؟آیا معنایش این است که چیزی به دلخواه شما یا آن گونه که انتظارش را داشتید پیش نیاید؟ قانون تجربه همواره کامل و بی نقص است. ما اندیشه ها و اعتقاد های درونی خود را به شیوه ای عالی باز می تابانیم. یا یکی از گامها را بر نداشته اید یا اعتقاد باطنی شما این بوده است که لیاقتش را ندارید‚ و یا احساس بی ارزشی کرده اید.

این گفته قدیمی که اگر بار نخست موفق نشدی باز هم بکوش.براستی حقیقت دارد .معنایش این نیست که خود را بکوب و دیگر بار همان شیوه سابق را تکرار کن. معنایش این است که اشتباه خود را دریاب و از راهی دیگر وارد شو تا بیاموزی چگونه درست آن را انجام بدهی.

این حق طبیعی ماست که در تمام مدت عمر خود‚ از موفقیتی به موفقیت دیگر رهسپار باشیم. اگر وضع مااینگونه نیست ‚ یا با تواناییهای ذاتی خود همنوا نیستیم ‚ یا معتقدیم که موفقیت از آن ما نیست ‚ یا موفقیت خود را در نمی یابیم.

اگر نسبت به جایگاه این لحظه خود ‚ معیارهای چنان دور از دسترس برگزینیم _که هم اکنون نتوانیم به آن دست یابیم_ همواره شکست خواهیم خورد.

هنگامی که کودک سرگرم آموختن راه رفتن یا حرف زدن است ‚ تشویقش می کنیم  و برای هر پیشرفت کوچک تحسینش می کنیم . کودک به وجد در می آید و می کوشد که بهتر آن را انجام دهد . آیا به هنگام آموزش چیزی تازه ‚ خود را به همین شیوه تشویق می کنید؟ یا اینکه با گفتن کلماتی نظیر احمق یا دست و پا چلفتی یا شکست خورده فراگیری خود را دشوار تر می نمایید؟

بسیاری از ستارگان و هنر پیشه ها تصور می کنند که از همان نخستین نمایش نحوه اجرایشان باید عالی و بی نقص باشد . اما آنها باید بدانند که هدف نمایش ‚ تمرین و آموختن است . بر روی صحنه می اییم تا اشتباه کنیم و راههای تازه را بیاموزیم و بیاموزیم . تنها با تمرین مکرر چیزی تازه را می آموزیم و آن را جزیی از طبیعت خود می سازیم هر گاه در هر زمینه ای به یک کار تمام شده حرفه ای می نگرید به حاصل ساعتهای بی شمار تمرین چشم می دوزید.اصلا مهم نیست که برای چه مدت زمانی خود را شکست خورده پنداشته اید . می توانید هم اکنون الگوی موفقیت را بیافرینید .اهمیت ندارد که در چه زمینه ای می خواهید کار کنید. اصول یکسانند . لازم است که دانه موفقیت را بکاریم . این دانه ها خرمنی عظیم به بار خواهند آورد.

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/04ساعت توسط کمال |

داستان کوتاه برگزیده ماه اردیبهشت

وصيت نامه

قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.

بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.

به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!

ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند.

عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.

كارت شناساييم به همراه دو قطعه عکس مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!

مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.

روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!

كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.

گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.

کله مرغ برای سگها يادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.

بجای عکسم روی آگهی ترحيم کارت معافيم رو بزاريد.

در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.

از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم و خواهش ميکنم پشت سرم حرف در نيار يد.

التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوی آدمهای گه تازه به دوران رسيده کم نياريم.

به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.

چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه براي آنها هم جا باشد

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/03ساعت توسط کمال |

سلام دوستان این هم جملات برگزیده ما اردیبهشت

جمله اول:

آدم هايي هستند مثل قطار شهر بازي،

 که از بودن با آنها لذت مي بريد،

 اما به جايي نمي رسيد

 

جمله دوم:

دنیا نمی گذرد،ما می گذریم ،چه خوب است

 که خوش و خوب بگذریم

 

جمله سوم:

تولد چيزي غير از آغاز مرگ نيست .

 

+ نوشته شده در جمعه 1387/03/03ساعت توسط کمال |

   ازدواج مثل اجراي نقش جنگي است که اگر انسان يک مرتبه اشتباه نمايد کارش تمام شده و ديگر جبران آن به هيچ صورت نمي شود .

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/03/02ساعت توسط کمال |

بهترين و زيباترين چيزها در دنيا قابل ديدن و لمس کردن نيستند.

بايد آنها را با قلبتان احساس کنيد.

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/01ساعت توسط کمال |