جملات کوتاه زیبا

جملات کوتاه زیبا + داستانک

سلام این هم قالب وبلاگ خرداد ماه.
منتظر نظرات شما هستم
نوشته شده در سه شنبه 1387/02/31ساعت توسط کمال| |

جاييکه در آن خوش بيني بيش از هر جاي ديگر رواج و رونق دارد ، تيمارستان است .
 
نوشته شده در دوشنبه 1387/02/30ساعت توسط کمال| |


کسب عنوان نایب قهرمانی و جواز حضور در جام باشگاههای آسیا همچون سالیان قبل را به تمام فوتبال دوستان دیار نصف جهان تبریک می گوییم.
نوشته شده در یکشنبه 1387/02/29ساعت توسط کمال| |

يک روز يک پسر کوچولو که مي خواست انشاء بنويسه از پدرش مي پرسه: پدرجان! لطفا براي من بگين سياست يعني چي؟
پدرش فکري مي کنه و مي گه: بهترين راه اينه که من براي تو يک مثال در مورد خانواده خودمون بزنم که تو متوجه سياست بشي. من حکومت هستم، چون همه چيز رو در خونه من تعيين مي کنم. مامانت دولت هست، چون کارهاي خونه رو اون اداره مي کنه. کلفت مون ملت مستضعف و پابرهنه هست، چون از صبح تا شب کار مي کنه و هيچي نداره . تو روشنفکري چون داري درس مي خوني و پسر فهميده اي هستي . داداش کوچيکت هم که دو سالش هست، نسل آينده است . اميدوارم متوجه شده باشي که منظورم چي هست و فردا بتوني در اين مورد بيشتر فکر کني.
پسر کوچولو نصف شب با صداي برادر کوچکش از خواب مي پره. مي ره به اتاق برادرکوچکش و مي بينه زيرش رو کثيف کرده و داره توي(...) خودش دست و پا مي زنه. مي ره توي اتاق خواب پدر و مادرش و مي بينه پدرش توي تخت نيست و مادرش به خواب عميقي فرورفته و هرکاري مي کنه مادرش از خواب بيدار نمي شه. مي ره توي اتاق کلفت شون که اون رو بيدار کنه، مي بينه باباش توي تخت کلفت شون خوابيده و داره !(...) مي ره و سرجاش مي خوابه و فردا صبح از خواب بيدار مي شه.
فردا صبح باباش ازش مي پرسه: پسرم! فهميدي سياست چيست؟ پسر مي گه: بله پدر، ديشب فهميدم که سياست چي هست. سياست يعني اينکه حکومت، ترتيب ملت مستضعف و پابرهنه رو مي ده، در حالي که دولت به خواب عميقي فرو رفته و روشنفکر هر کاري مي کنه نمي تونه دولت رو بيدار کنه، در حالي که نسل آينده داره توي(...)خودش دست و پا مي زنه

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/29ساعت توسط کمال| |

دهقان فداكار پير شده و احتیاج به کمک داره، در تهران مرغا هورمون خوردن خروس شدن، خروسا مامانی شدن برای مرغا عشوه میان و ناز میکنن، چوپان دروغگو معاملات ملکی باز کرده و عزيز شده و کلی طرفدار داره، شنگول و منگول بزرگ شدن و گرگ شدن، حسنک گوسفند موسفند حالیش نیست، بساز بفروش شده، دارا و سارا رفتن فرانسه کبابی باز کردن، كوكب خانم حوصله مهمون رو نداره و جواب تلفن رو نمیده، كبري موهاشو مش کرده و تصميم گرفته دماغشو عمل كنه، روباه و كلاغ دستشون تو يه كاسست، حسنك گوسفنداشو فروخته و پیکان خریده مسافرکشی می‌کنه، آرش كمانگير معتاد شده، شيرين، خسرو و فرهاد رو پيچونده و با دوست پسرش رفته اسكي، رستم و اسفنديار اسباشونو فروختن و موتور خریدن ميرن كيف قاپي، راستي چي به سر ما اومده؟!!؟
فقط عقابه هست که هنوز سر حرفش وایساده ... هنوز که هنوزه میگه... از ماست که برماست
نوشته شده در جمعه 1387/02/27ساعت توسط کمال| |

انسان خوشبخت نمي شود اگر براي خوشبختي ديگران نکوشد

نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/26ساعت توسط کمال| |

 

سلام رهگذر

نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/25ساعت توسط کمال| |

چه کسي مي داند که تو در پيله تنهايي خود تنهايي؟

 چه کسي مي داند که تو در حسرت يک روزنه در فردايي ؟

 پيله ات را بگشا ،

تو به اندازه يک پروانه زيبايي

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/24ساعت توسط کمال| |

انسان خوشبخت نمي شود

اگر براي خوشبختي ديگران نکوشد .

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/23ساعت توسط کمال| |

آیا مردم ایران مردمی با فرهنگ ‌اند ... ؟!
(فاجعه‌ سرانه‌ مطالعه در کشور با فرهنگ ایران)

این روزها که نمایشگاه بین المللی کتاب تهران درحال برگزاری است و رسانه های رسمی دولتی از حضور میلیونی مردم با فرهنگ ایران در این نمایشگاه سخن می گویند ، بهتر است دوباره به این بیاندیشم که آیا مردم ایران مردم با فرهنگی هستند ؟
اصولا فرهنگ در همه جای دنیا شاخصه ها و پارامتر های اندازه گیری مشخصی دارد و شاید یکی از مهمترین پارامترهای بررسی میزان فرهنگ در جوامع ، مقایسه آماری شاخص مطالعه و تیراژ کتاب در این کشورها است .
با قاطعیت می توان گفت که ایرانی ها کتاب نمی خوانند ! براساس اعلام رئیس سازمان کتابخانه ملی ایران، هر شهروند ایرانی در شبانه‌روز تنها دو دقیقه از وقت خود را به خواندن کتاب اختصاص می‌دهد که این میزان در مقایسه با کشورهای توسعه یافته همانند ژاپن و یا انگلیس که سرانه مطالعه در حدود 90 دقیقه در روز است و یا در مقایسه با کشورهای در حال توسعه ای همانند ترکیه یا مالزی که این عدد نزدیک به 55 دقیقه در روز است ، سرانه مطالعه در ایران چیزی در حد فاجعه است !
آری ! مردم با فرهنگ ایران کتاب نمی خوانند ! در مقایسه با کتابخانه ها ، ورزشگاه ها، آرایشگاه ها، گیم نت ها، مناطق گردشی و ... شلوغ و پرترافیک هستند. مردان سرزمین با فرهنگ ایران زمین، قلیان را بر کتاب ترجیح می دهند و فاجعه آمیز تر از سرانه مطالعه در ایران ، سرانه تیراژ کتاب در ایران است ! سرانه تیراژ کتاب در ایران نزدیک به 2000 کتاب برای هر عنوان است که این آمار در کشوری همانند مصر 70 هزار کتاب برای هر عنوان است !
اما برای من آنچه که جالبتر به نظر می رسد آن است که اصولا چرا حضور یک میلیون نفر در نمایشگاه کتاب تهران ، شاخصه فرهنگ در جامعه ایران به شمار می رود . تصور می کنم که حرکت های توده وار و میزان بازدید از یک نمایشگاه هیچگونه ارزش آماری ندارد . اما متاسفانه همانطور که حضور میلیونی در راهپیمایی ها را مسوولان حکومتی ایران نشانه رفراندوم و تایید سیاست های جاری تعبییر می کنند ، حضور پر شور در نمایشگاه و ترافیک های اطراف محل برگزاری نمایشگاه را هم نشانه با فرهنگی مردم ایران می دانند !
اما اگر بخواهیم بی پرده سخن بگوییم ما ایرانی ها چندان مردمان با فرهنگی نیستیم چون در شبانه روز فقط 2 دقیقه زمان برای مطالعه صرف می کنیم . اگر ملاک با فرهنگی مردم ایران همین ابنیه ها و آثار تاریخی باقی مانده از گذشته است که باید گفت ما ایرانی ها مردمان با تاریخی هستیم و نه با فرهنگ !
اصولا ملتی که کتاب نمی خواند در مرداب نا آگاهی و بی فرهنگی فرو می رود و در گذشته خود درجا می زنند. بحران توسعه در ایران رابطه مستقیم با کتابخوانی ایرانیان دارد . چگونه می تواند جامعه ای پیشرفت کند در حالی که مردمان آن زحمت اندیشیدن و مطالعه را به خود نمی دهند؟ متاسفانه واقعیت این است که مغز ایرانی ها سالهاست که زنگ زده است !
اما دلیل این عدم مطالعه چیست ؟ شاید به نوعی می توان گفت که ما ایرانی ها دارای فرهنگ شفاهی هستیم ، اما متاسفانه تعبیر دیگر داشتن فرهنگ شفاهی آن است که ما ایرانی ها فقط حرف می زنیم ! در تمامی این سالها هرگاه که صحبت از توسعه پایدار و لزوم توجه بیشتر به توسعه فرهنگی و اجتماعی به عنوان زیر بنای توسعه سیاسی شده است ، همه این شعارها تنها در حد حرف باقی مانده است .

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/22ساعت توسط کمال| |

مهم نيست در عشق به وصال برسي,

مهم اين است که لياقت تجربه کردن

 يک عشق پاک را داشته باشي

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/22ساعت توسط کمال| |

حقيقتي از اين سراغ ندارم

که انسان مي تواند با تلاش زندگي خود را متعالي سازد

نوشته شده در شنبه 1387/02/21ساعت توسط کمال| |

همواره تنهايي ، توانايي به بار مي آورد

نوشته شده در جمعه 1387/02/20ساعت توسط کمال| |

وصيت نامه

قبر مرا نيم متر كمتر عميق كنيد تا پنجاه سانت به خدا نزديكتر باشم.

بعد از مرگم، انگشت‌هاي مرا به رايگان در اختيار اداره انگشت‌نگاري قرار دهيد.

به پزشك قانوني بگوييد روح مرا كالبدشكافي كند، من به آن مشكوكم!

ورثه حق دارند با طلبكاران من كتك‌كاري كنند.

عبور هرگونه كابل برق، تلفن، لوله آب يا گاز از داخل گور اينجانب اكيدا ممنوع است.

بر قبر من پنجره بگذاريد تا هنگام دلتنگي، گورستان را تماشا كنم.

كارت شناساييم به همراه دو قطعه عکس مرا لاي كفنم بگذاريد، شايد آنجا هم نياز باشد!

مواظب باشيد به تابوت من آگهي تبليغاتي نچسبانند.

روي تابوت و كفن من بنويسيد: اين عاقبت كسي است كه زگهواره تا گور دانش بجست.

دوست ندارم مردم قبرم را لگدمال كنند. در چمنزار خاكم كنيد!

كساني كه زير تابوت مرا مي‌گيرند، بايد هم قد باشند.

شماره تلفن گورستان و شماره قبر مرا به دختران بيکار ندهيد.

گواهينامه رانندگيم را به يك آدم مستحق بدهيد، ثواب دارد.

کله مرغ برای سگها يادتون نره چون گناه دارند گشنه بمونند.

بجای عکسم روی آگهی ترحيم کارت معافيم رو بزاريد.

در مجلس ختم من گاز اشك‌آور پخش كنيد تا همه به گريه بيفتند.

از اينكه نمي‌توانم در مجلس ختم خودم حضوريابم قبلا پوزش مي‌طلبم و خواهش ميکنم پشت سرم حرف در نيار يد.

التماس ميکنم کفنم را از يک پارچه مارکدار انتخاب کنيد تا جلوی آدمهای گه تازه به دوران رسيده کم نياريم.

به مرده شوي بگوييد مرا با چوبك بشويد چون به صابون و پودر حساسيت دارم.

چون تمام آرزوهايم را به گور مي‌برم، سعي كنيد قبر مرا بزرگ بسازيد كه براي آنها هم جا باشد

نوشته شده در جمعه 1387/02/20ساعت توسط کمال| |

تولد چيزي غير از آغاز مرگ نيست .

نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/19ساعت توسط کمال| |

سختي هاي بزرگ به آدمي نيرويي دو چندان مي بخشد .

نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/18ساعت توسط کمال| |

زندگي

 

 

در آخرين روز ترم پاياني دانشگاه ، استاد به زحمت جعبه سنگيني را داخل كلاس درس آورد . وقتي كه كلاس رسميت پيدا كرد استاد يك ليوان بزرگ شيشه اي از جعبه بيرون آورد و روي ميز گذاشت . سپس چند قلوه سنگ از درون جعبه برداشت و آنها را داخل ليوان انداخت . آنگاه از دانشجويان كه با تعجب به او نگاه مي كردند ، پرسيد : آيا ليوان پر شده است؟ همه گفتند بله پر شده است .

استاد مقداري سنگ ريزه را از جعبه برداشت و آن ها را روي قلوه سنگ هاي داخل ليوان ريخت . بعد ليوان را كمي تكان داد تا ريگ ها به درون فضا هاي خالي بين قلوه سنگ ها بلغزند . سپس از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر شده است ؟ همگي پاسخ دادند : بله پر شده است .

استاد دوباره دست به جعبه برد و چند مشتي شن را برداشت و داخل ليوان ريخت . ذرات شن به راحتي فضاهاي كوچك بين قلوه سنگ ها و ريگ ها را پر كردند . استاد يك بار ديگر از دانشجويان پرسيد : آيا ليوان پر شده است ؟ دانشجويان همصدا جواب دادند : بله پر شده است .

استاد از داخل جعبه يك بطري آب برداشت و آن را درون ليوان خالي كرد . آب تمام فضاهاي كوچك بين ذرات شن را هم پر كرد . اين بار قبل از اين كه استاد سوالي بكند دانشجويان با خنده فرياد زدند: بله پر شده.. بعد از آن كه خنده ها تمام شد استاد گفت : اين ليوان مانند شيشه عمر شماست و آن قلوه سنگ ها هم چيزهاي مهم زندگي شما مثل سلامتي ، خانواده ، فرزندان و دوستانتان هستند . چيزهايي كه اگر هر چيز ديگري را از دست داديد و فقط اينها برايتان باقي ماندند هنوز هم زندگي شما پر است .

استاد نگاهي به دانشجويان انداخت و ادامه داد : ريگ ها هم چيزهاي ديگري هستند كه در زندگي مهمند . مثل شغل ، ثروت ، خانه و ذرات شن هم چيزهاي كوچك و بي اهميت زندگي هستند . اگر شما ابتدا ذرات شن را داخل ليوان بريزيد ، ديگر جايي براي سنگها و ريگها باقي نمي ماند . اين وضعيت در مورد زندگي شما هم صدق مي كند .

در زندگي حواستان را به چيزهايي معطوف كنيد كه واقعا اهميت دارند . همسرتان را براي شام به رستوران ببريد . با فرزندانتان بازي كنيد . و به دوستان خود سر بزنيد . براي نظافت خانه يا تعمير خرابي هاي كوچك هميشه وقت هست . ابتدا به قلوه سنگ هاي زندگيتان برسيد . بقيه چيزها حكم ذرات شن را دارند .

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/17ساعت توسط کمال| |

با زني ازدواج کنيد که اگر مرد مي بود بهترين دوست شما مي شد .

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/16ساعت توسط کمال| |

فلسفه ملاصدرا درباره خدا

خداوند بي نهايت است و لامكان و لازمان
اما به قدر فهم تو كوچك مي شود
وبه قدر نياز تو فرود مي آيد
و به قدر آرزوي تو گسترده مي شود
و به قدر ايمان تو كارگشا
يتيمان را پدر مي شود و مادر
نااميدان را اميد مي شود
گملشتگان را راه مي شود
در تاريكي ماندگان را نور مي شود
محتاجان به عشق را عشق مي شود
خداوند همه چيز مي شود و همه كس را
به شرط اعتقاد
به شرط پاكي دل
به شرط طهارت روح
به شرط پرهيز از معامله با ابليس
بشوييد قلبهايتان را از هر احساس ناروا و مغزهايتان را از هر انديشه خلاف
و زبانهايتان را از هر آلودگي در بازار و بپرهيزيد از هر ناجوانمردي ، ناراستي و نامردي
چنين كنيد تا ببينيد خداوند چگونه
بر سفره شما با كاسه اي خوراك و تكه اي نان مي نشيند
در دكان شما كفه هاي ترازوهايتان را ميزان مي كند
در كوچه هاي خلوت شب با شما آواز مي خواند
مگر از زندگي چه مي خواهيد كه در خدايي خدا يافت نمي شود؟؟؟؟

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/15ساعت توسط کمال| |

کردار ناپسند خويش را با دارايي زياد هم نمي تواني پنهان سازي

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/15ساعت توسط کمال| |

مدتها پيش آموختم که نبايد با خوک کشتي گرفت،

 خيلي کثيف مي‌‌شوي و مهم‌تر آنکه خوک از اين کار لذت مي‌برد .

نوشته شده در شنبه 1387/02/14ساعت توسط کمال| |

در بين تمامي مردم تنها عقل است که به عدالت تقسيم شده

 زيرا همه فکر مي‌کنند به اندازه کافي عاقلند

نوشته شده در جمعه 1387/02/13ساعت توسط کمال| |

شعرگونه از مسعود ده نمکی در باب وضع موجود؛
ما اشتباه بودیم، ما اشتباهي انقلاب كرديم!

ما اشتباهي انقلاب كرديم!
از اولش هم ما مافيا نداشتيم
نه در نفت نه در شكر نه پسته!
از اولش هم جنگي بين فقر و غنا نداشتيم
نه در ظفر نه در قطر نه در كيش!
ما اشتباه بوديم
از اولش هم نه خان و خان‌زاده داشتيم نه آقا و آقازاده!
پول نفت را داده‌ايم جدا پول رأي را هم بايد بدهيم سوا!
ما اشتباه بوديم
اين وسط نه چپ بوديم نه راست فقط تو هوا بوديم!
از اولش هم نه چپ داشتيم نه راست
فلان و فلان... حق مسلم ماست!
سيگار و مافيايش
نفت و دوست دارانش
پسته و اقربايش
چاي و اصدقايش
نه چپ دارد نه راست، ما اشتباه بوديم!
اتوبان عدالت از وسط بهشت زهرا مي‌گذرد اگر نگيد ما اشتباه بوديم
نه فاحشه در دبي داريم نه مافيا در نفت
اينها همه توهم اكس است
ما اشتباهي در داد بوديم!
چپ و راست برادرند به كور چشم مافيا
ما اشتباه به عقد دائم يا موقت اين و آن بوديم!

------------------------------------------------------
*
عدم توزین برخی از مصارع! از باب قافیه چون تنگ آید عدالتخواه به جفنگ آید!! می باشد.

نوشته شده در جمعه 1387/02/13ساعت توسط کمال| |

آدم هايي هستند مثل قطار شهر بازي،

 که از بودن با آنها لذت مي بريد،

 اما به جايي نمي رسيد.

نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/12ساعت توسط کمال| |

مرا دوست بدار،

اندک ولي طولاني . 

نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/11ساعت توسط کمال| |

بازسازی دنیا

پدر روزنامه مي‌خواند اما پسر كوچكش مدام مزاحمش مي‌شود. حوصله پدر سر رفت و صفحه‌اي ازروزنامه را كه نقشه جهان را نمايش مي‌داد جدا وقطعه قطعه كرد و به پسرش داد.
«بيا! كاري برايت دارم. يك نقشه دنيا به تو مي‌دهم، ببينم مي‌تواني آن را دقيقاً همان طور كه هست بچيني؟»
و دوباره سراغ روزنامه اش رفت. مي‌دانست پسرش تمام روز گرفتار اين كار است. اما يك ربع ساعت بعد، پسرك با نقشه كامل برگشت.
پدر با تعجب پرسيد: «مادرت به تو جغرافي ياد داده؟»
پسرجواب داد: «جغرافي ديگر چيست؟ پشت اين صفحه تصويرياز يك آدم بود. وقتي توانستم آن آدم را دوباره بسازم، دنيا را هم دوباره ساختم!!!

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/10ساعت توسط کمال| |

زيبارويي که مي داند ،

 زيباي ماندني نيست ،

پرستيدني است .

اُرد بزرگ

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/10ساعت توسط کمال| |

پيروزي آن نيست که هرگز زمين نخوري،

آنستکه بعداز هر زمين خوردني برخيزي.

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت توسط کمال| |

زندگي شما تنها زماني بهتر مي شود که خودتان بهتر شويد

برایان تریسی

نوشته شده در یکشنبه 1387/02/08ساعت توسط کمال| |

مهم نیست زندگی چه چیزی به شما میده

مهم این هست که شما از زندگی چی میخواین

نوشته شده در شنبه 1387/02/07ساعت توسط کمال| |

آدم بي مغز و پرگو چون آدم ولخرج و بي سرمايه است

پاسکال

نوشته شده در شنبه 1387/02/07ساعت توسط کمال| |

فرق دخترا و پسرا در پول گرفتن از عابر بانک :

 

پسرها

 

با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک
کارت رو داخل دستگاه ميذارن
کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن
پول و کارت رو ميگيرن و ميرن

دخترها

با ماشين ميرن دم بانک
در آينه آرايششون رو چک ميکنن
به خودشون عطر ميزنن
احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن
در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن
در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن
بلاخره ماشين رو پارک ميکنن
توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن
کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه
کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون
دنبال کارت عابربانکشون ميگردن
کارت رو وارد دستگاه ميکنن
توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن
کد رمز رو وارد ميکنن
۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
کنسل ميکنن
دوباره کد رمز رو ميزنن
کنسل ميکنن
دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه
مبلغ درخواستی رو ميزنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن
دستگاه ارور (خطا) ميده
بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن
انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن
پول رو ميگيرن
برميگردن به ماشين
آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن
توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن
استارت ميزنن
پنجاه متر ميرن جلو
ماشين رو نگه ميدارن
دوباره برميگردن جلوی بانک
از ماشين پياده ميشن
کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمی‌ذار برای آدم
سوار ماشين ميشن
کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده
آرايششون رو توی آينه چک ميکنن
احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن
ميندازن توی خيابون اشتباه
برميگردن
ميندازن توی خيابون درست
پنج کيلومتر ميرن جلو
ترمز دستی رو آزاد ميکنن. (ميگم چرا انقدر يواش ميره)

 

نوشته شده در جمعه 1387/02/06ساعت توسط کمال| |

خدا هست
دانشجویی سر کلاس فلسفه نشسته بود. موضوع درس درباره خدا بود. استاد پرسید(آیا در این کلاس کسی هست که صدای خدا را شنیده باشد؟) کسی پاسخ نداد.
استاد دوباره پرسیدآیا در این کلاس کسی هست که خدا را لمس کرده باشد؟) دوباره کسی پاسخ نداد.
استاد برای سومین بار پرسید): آیا در این کلاس کسی هست که خدا را دیده باشد؟) برای سومین بار هم کسی پاسخ نداد. استاد با قاطعیت گفتبا این وصف خدا وجود ندارد).
دانشجو به هیچ روی با استدلال استاد موافق نبود و اجازه خواست تا صحبت کند. استاد پذیرفت. دانشجو از جایش برخواست و از همکلاسی هایش پرسید: (آیا در این کلاس کسی هست که صدای مغز استاد را شنیده باشد؟) همه سکوت کردند.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را لمس کرده باشد؟) همچنان کسی چیزی نگفت.
(آیا در این کلاس کسی هست که مغز استاد را دیده باشد؟)
وقتی برای سومین بار کسی پاسخی نداد، دانشجو چنین نتیجه گیری کرد که استادشان مغز ندارد.
.
نوشته شده در جمعه 1387/02/06ساعت توسط کمال| |

توهین ها مانند سکه تقلبی اند .

ما ناگزیریم آنها را بشنویم ،

ولی مجبور نیستیم قبولشان کنیم

رسورجن

نوشته شده در جمعه 1387/02/06ساعت توسط کمال| |

 

دنیا نمی گذرد،ما می گذریم ،چه خوب است

 

که خوش و خوب بگذریم.

نوشته شده در پنجشنبه 1387/02/05ساعت توسط کمال| |

در پشت هیج در یسته ای نشینید تا روزی باز شود
راه کار دیگری را جستجو کنید و اگر نیافتید
همان در را بشکنید

گوته
نوشته شده در چهارشنبه 1387/02/04ساعت توسط کمال| |

هيچ كس نمي تواند به عقب برگردد و از نو شروع كند، اما همه مي توانند از همين حالا شروع كنند و پايان تازه اي بسازند

نوشته شده در سه شنبه 1387/02/03ساعت توسط کمال| |

هرگاه بتوانيم از نيروي تخيل به همان اندازه استفاده کنيم که از نيروي بصري استفاده مي کنيم هر کاري انجام پذير است
کارلاي
نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02ساعت توسط کمال| |

زندگي فاصله آمدن و رفتن ماست,

شايد آن خنده كه امروز دريغش كردي،

آخرين فرصت همراهي ماست 

نوشته شده در دوشنبه 1387/02/02ساعت توسط کمال| |

نقطه آغاز تصميم هاي بهتر، نقطه پايان تصميم هاي بدتر است

برايان تريسي
 
نوشته شده در یکشنبه 1387/02/01ساعت توسط کمال| |

Design By : Night Melody