جملات کوتاه زیبا

جملات کوتاه زیبا + داستانک

دوست داشتنِ کسی که شما رو دوست نداره
مثل بغل کردنِ کاکتوس می مونه
هر چی محکم تر بغل کنی
بیشتر آسیب میبینی ...


برچسب‌ها: جملات کوتاه زیبا, دوست داشتن
نوشته شده در جمعه 1390/10/30ساعت توسط کمال| |

کودک که بودم ، وقتی‌ زمین میخوردم ،مادرم مرا می‌بوسید،
تمام دردهایم از یادم میرفت ...
دیروز زمین خوردم،
... ......
دردم نیامد ،

اما...
به جایش تمام بوسه‌های مادرم به یادم آمد
به سلامتی همه ی مادرهای دنیا

نوشته شده در جمعه 1390/10/30ساعت توسط کمال| |

دوستی ها كمرنگ؛

بی كسی ها پيداست...

راست گفتی سهراب؛

آدم اینجا تنهاست ... !

نوشته شده در جمعه 1390/10/30ساعت توسط کمال| |

اينجا ايران است جاي كه سهم رسانه ملي از جايزه فرهادي فقط ١٠ ثانيه از يك برنامه فوتبالي بود!


نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/28ساعت توسط کمال| |

آموخته‌ام که خداوند همه چیز را در یک روز نیافرید.

پس چه چیز باعث شد که من بیندیشم می‌توانم همه چیز را در یک روز به دست بیاورم.

چارلی چاپلین


برچسب‌ها: جملات کوتاه زیبا
نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/28ساعت توسط کمال| |

برایت یک بغل گندم دلی خشنود از مردم،

برایت یک بغل مریم كه مست از وی شوی هر دم،

برایت قدرت آرش که دشمن را زنی آتش،

برایت سفره ای ساده حلال و پاک و آماده،

برایت یك بغل احساس دو بیتی های عطر یاس،

برایت هر چه خوبی هست صمیمانه دعا كردم


برچسب‌ها: داستان کوتاه, جملات کوتاه زیبا
نوشته شده در سه شنبه 1390/10/27ساعت توسط کمال| |

آورده اند روزی سفیر دولت بریتانیا در تهران با درشکه به جایی می رفت

در راه مدام درشکه چی به سفیر و دولتش زیر لب بد و بیراه می گفت

همراه ایرانی سفیر معذب از گستاخی درشکه چی به سفیر می گوید:

شما که متوجه الفاظ توهین آمیز این مرد می شوید پس چرا سکوت کرده و هیچ واکنشی نشان نمی دهید؟

سفیر انگلیس چنین پاسخ می دهد:

«مهم نیست چه می گوید!

مهم آن است که ما را به مقصد می رساند!»


نوشته شده در سه شنبه 1390/10/27ساعت توسط کمال| |

دیشب با دوستم رفته بودم رستوان.... روبروی تخت ما یه دختر و پسر نشسته بودن که پسره پشتش به تخت ما بود، معلوم بود با هم دوست هستند، اتفاقی چشمم به چشمه دختره افتاد.... قشنگ معلوم بود پسره عاشقه دخترست، دختره شروع کرد به آمار دادن، سرمو انداختم پایین.... دفعه بعدی تحریک شدم با نگاه بازی کردیم. خلاصه یه کاغذ برداشتمو به دختره علامت دادم، با نگاهش قبول کرد، بلند شدن ، پسره جلو رفت که حساب کنه دختره به تخت ما رسید دستشو دراز کرد کاغذ رو گرفت، براش نوشته بودم ..... ..... خیـــــــلی پستی


پی نوشت:

خانم ها لطفا جای پسر و دختر را عوض کنند



برچسب‌ها: داستان کوتاه
نوشته شده در دوشنبه 1390/10/26ساعت توسط کمال| |

یه يخچال نو خريدم، يخچال قديميه رو گذاشتم دم در روش نوشتم: رايگان! هركسي خواست، ببره.
هر روز ميومدم مي ديدم يخچال سر جاشه!
دو سه روز گذشت ديدم اينطوريه رو يخچال نوشتم: براي فروش، 50000 تومان!
فردا صبحش اومدم ديدم يخچال رو دزديدن


برچسب‌ها: داستان کوتاه
نوشته شده در دوشنبه 1390/10/26ساعت توسط کمال| |

كسی‌ كه‌ تو را دوست‌ دارد، از تو انتقاد می‌كند و

كسی‌ كه‌ با تو دشمنی‌ دارد، از تو تعريف‌ و تمجيد می‌كند.

امام حسین ع


برچسب‌ها: جملات کوتاه زیبا, امام حسین, دوست, انتقاد
نوشته شده در شنبه 1390/10/24ساعت توسط کمال| |

کاش همیشه در کودکی می ماندیم

تا به جای دلهایمان

سر زانوهایمان زخمی میشد!...


برچسب‌ها: جملات کوتاه زیبا, بچگی, زخم, دل
نوشته شده در جمعه 1390/10/23ساعت توسط کمال| |

زندگی با همه تلخیاش یه درس خوب بهم داد

اونم اینه که رفیق اونی نیست که باهاش خوشی

رفیق اونیه که بی اون داغونـــــــــــــــــــــی

نوشته شده در شنبه 1390/10/17ساعت توسط کمال| |

در شهری که خورشید را به قیمت شمعی نمی خرند پروانه شدن یعنی تباهی !

(دکتر شریعتی)

نوشته شده در چهارشنبه 1390/10/14ساعت توسط کمال| |

آتش در دل فکن
برپا کن صد شرر
سوزان کوبان شکن
برکش جامی دگر

زین شام و زین پگاه
جانی دیوانه خواااه...

با من (با من)
بیگانه‌ای (بیگانه‌ای)
خویشم خوان و خموش (خویشم خوان و خموش )
زهرش در خون من بادا هماره نوش

در سکوتی ماتم‌افزا
من کناری و مرغ شیدا

دانلود


پی نوشت

این هم یک آهنگ زیبا( البته به نظر من) از محسن نامجو به نام مرغ شیدایی.

شعر کامل در ادامه مطلب هست


برچسب‌ها: آهنگ
نوشته شده در یکشنبه 1390/10/11ساعت توسط کمال| |

خدایا

خدایا من همان هستم که وقت و بی وقت مزاحمت میشم  همونی که وقتی دلش میگیره  و  بغضش میترکه  میاد سراغت  من همونی هستم که همیشه دعاهای عجیب و غریب میکنه  و چشماشو و میبنده و میگه : من این حرفا سرم نمیشه باید دعاهامو مستجاب کنی  همونی که بعضی وقتا لج میکنه و گاهی خوودشو برات لوس میکنه  همونی که گاهی وقتا پشت سر مردم حرف میزنه  گاهی بدجنس میشه و البته  گاهی هم خودخواه  گاهی هم  ...... یادت میاد من کی هستم  یادت اومد خدایا؟ فقط تویی که میتونی بگیری دستمو ...

منبع


نوشته شده در شنبه 1390/10/10ساعت توسط کمال| |

مرد جوانی از سقراط رمز موفقیت را پرسید که چیست. سقراط به مرد جوان گفت که صبح روز بعد به نزدیکی رودخانه بیاید. هر دو حاضر شدند. سقراط از مرد جوان خواست که همراه او وارد رودخانه شود. وقتی وارد رودخانه شدند و آب به زیر گردنشان رسید سقراط با زیر آب بردن سر مرد جوان، او را شگفت زده کرد. مرد تلاش می کرد تا خود را رها کند اما سقراط قوی تر بود و او را تا زمانی که رنگ صورتش کبود شد محکم نگاه داشت. سقراط سر مرد جوان را از آب خارج کرد و اولین کاری که مرد جوان انجام داد کشیدن یک نفس عمیق بود. سقراط از او پرسید، " در آن وضعیت تنها چیزی که می خواستی چه بود؟" پسر جواب داد: "هوا" سقراط گفت: " این راز موفقیت است! اگر همانطور که هوا را می خواستی در جستجوی موفقیت هم باشی بدستش خواهی آورد" رمز دیگری وجود ندارد.

نوشته شده در دوشنبه 1390/10/05ساعت توسط کمال| |

 پاسخهای جالب این دانش اموز باعث شد تا نمره صفر نگیرد. سوال ها و جوابها را بخوانید.


ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه 1390/10/04ساعت توسط کمال| |

خيابان نيست كه از همان جايي آمدي بروي ... 

بفهم! ... 

اين لامصب اسمش احساس است. 


نوشته شده در یکشنبه 1390/10/04ساعت توسط کمال| |

آدمهای ساده رو دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس رو باور ندارن. همون ها که برای همه لبخند دارند. همون ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده رو باید مثل یک تابلوی نقاشی زيبا ساعتها تماشا کرد؛ عمرشون کوتاه ست. 

چون بعضي ها كه نميخوان با اين خصلت زيبا آشنا باشند با خيال زرنگ بودن یا ازشون سوء استفاده می کنن یا زمینشون میزنن یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. 

آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند .

نوشته شده در یکشنبه 1390/10/04ساعت توسط کمال| |

نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/01ساعت توسط کمال| |

 داشتم سایتهای خبری را سرک می کشیدم که یک خبر نظرم را جلب کرد. عنوانش بود " رژه حیوانات وحشی در تهران"

جریان خبر این بود که یک قلاده روباه که درون یک مغازه پنهان شده بود با تلاش آتش‌نشانان به دام افتاد. این جانور که به شدت ترسیده و موجب ترس کسبه محل شده بود، پس از گرفتار شدن به باغ وحش انتقال داده شد.

نظر یکی از خواننده از خود خبر جذابتر بود

ما آدم ها به کجا رسیده ایم که حیوانات وحشی هم از ما میترسند....

 

نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/01ساعت توسط کمال| |

يادش بخير 10 سال پيش به خاطر برف تعطيل بوديم ولي الان به خاطر آلودگي!

نوشته شده در پنجشنبه 1390/10/01ساعت توسط کمال| |

Design By : Night Melody