تبليغاتX
جملات کوتاه زیبا
 

قطار و پسر جوان

مرد مسنی به همراه پسر 25 ساله اش در قطار نشسته بود. در حالی که مسافران در صندلی های خود نشسته بودند، قطار شروع به حرکت کرد.

به محض شروع حرکت قطار پسر 25 ساله که کنار پنجره نشسته بود پر از شور و هیجان شد. دستش را از پنجره بیرون برد و در حالی که هوای در حال حرکت را با لذت لمس می کرد فریاد زد: "پدر نگاه کن درخت ها حرکت می کنند."  مرد مسن با لبخندی هیجان پسرش را تحسین کرد. کنار مرد جوان، زوج جوانی نشسته بودند که حرف های پدر و پسر را می شنیدند و از حرکات پسر جوان که مانند یک بچه 5 ساله رفتار می کرد، متعجب شده بودند.

ناگهان پسر دوباره فریاد زد: " پدر نگاه کن دریاچه، حیوانات و ابرها با قطار حرکت می کنند." زوج جوان پسر را با دلسوزی نگاه می کردند. باران شروع شد چند قطره روی دست مرد جوان چکید. او با لذت آن را لمس کرد و چشم هایش را بست و دوباره فریاد زد:" پدر نگاه کن باران می بارد،‌ آب روی من چکید."

زوج جوان دیگر طاقت نیاوردند و از مرد مسن پرسیدند: "‌چرا شما برای مداوای پسرتان به پزشک مراجعه نمی کنید؟!"

مرد مسن گفت: " ما همین الان از بیمارستان بر می گردیم. امروز پسر من برای اولین بار در زندگی می تواند ببیند

منبع


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/08/17 ساعت 23:36 موضوع داستان کوتاه | لینک ثابت


دانشمند:

آنچه آدم را دانشمند می کند، مطالبی نیست که می خواند،

 

بلکه چیزهای است که یاد می گیرد.


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/08/16 ساعت 15:13 موضوع فلسفی | لینک ثابت


ارده و استقامت....

آنکس که اراده و استقامت دارد،

هرگز روی شکست را نمی بیند.


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/08/14 ساعت 16:40 موضوع فلسفی | لینک ثابت


دوباره صدای زاینده رود به گوش می رسد.

 

جاری شدن آب در زاینده رود

 لینک :تصلویر جاری شدن آب در زاینده رود


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/08/12 ساعت 21:7 موضوع | لینک ثابت


پیپ استالین!!!

یک هیئت از گرجستان برای ملاقات با استالین به مسکو آمده بود. بعد از جلسه استالین متوجه شد که پیپ اش گم شده و از رئیس کا گ ب خواست تا ببیند آیا کسی از هیات گرجی پیپ او را برداشته یا نه. بعد از نیم ساعت ، استالین پیپ اش را در کشوی میزش پیدا کرد و از رئیس کا.گ.ب خواست که هیئت گرجی را آزاد کند. رئیس کا.گ.ب گفت:« متاسفم رفیق، تقریبا نصف هیئت اقرار کرده اند که پیپ را برداشته اند و بقیه هم موقع بازجویی مردند!!!

مبین


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/08/11 ساعت 18:43 موضوع داستان کوتاه | لینک ثابت


دوستی...

زیباترین حکمت دوستی به یاد هم بودن است،

نه در کنار هم بودن.


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/08/11 ساعت 0:54 موضوع فلسفی | لینک ثابت


غرور...

هيچ وقت به خودت مغرور نشو .......

برگ ها هميشه وفتي مي ريزن که فکر مي کنن طلا شدن.


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/08/09 ساعت 23:12 موضوع فلسفی | لینک ثابت


بازیگر...

اگر بازیگر زندگی خود نباشی بازیچه ی آن خواهی شد.


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/08/08 ساعت 0:57 موضوع فلسفی | لینک ثابت


زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه....

زاهدا من که خراباتی و مستم
به توچه...
ساغروباده و بد بر سر دستم
به توچه...
تو اگر گوشه محراب نشستی صنمی گفت چرا؟!
من اگر گوشه میخانه نشستم
به توچه...
بغض کن ای دل ای دل
آتش دوزخ اگر قصد تو و ما بکند
توکه خشکی چه به من
من که تر هستم به توچه...


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/08/06 ساعت 15:51 موضوع شعر طنز | لینک ثابت


تفاوت انسان موفق و ناموفق

آدم موفق تو زندگیش

بین مشکلات  برای خودش فرصت پیدا میکنه

اما آدم ناموفق

بین فرصتها برای خودش مشکل پیدا می کنه


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/08/03 ساعت 1:3 موضوع فلسفی | لینک ثابت


اگر مرا مرده يافتيد، آزاد هستيد از اعضاي بدن من براي پيوند پزشكي استفاده كنيد!!!

 

ايران بيشترين مرگ مغزي و كمترين آمار اهدا عضو را دارد!!!

 

در حال حاضر، ميزان اهداي عضو در ايران به ازاي هر يك ميليون نفر 3/2 نفر است كه با شاخص‌هاي مطلوب جهاني فاصله‌اي چشمگير دارد.

از آنجايي كه جمعيت كشور‌هاي مختلف با يكديگر متفاوت است براي مقايسه وضعيت كشور‌ها از اين نظر شاخص تعداد پيوند به ازاي يك ميليون نفر جمعيت كشور ملاك مقايسه است.

بر اين اساس اسپانيا با 35 پيوند در ميليون جمعيت بهترين وضعيت را دارد و در ديگر كشور‌هاي اروپايي و آمريكا اين عدد بين 10 تا 25 در ميليون متغير است.

در ايران كه تا چند سال پيش اين رقم تنها 7/1 در ميليون بود با تلاش‌هاي انجام شده اكنون به عدد 3/2 رسيده‌ايم كه هرچند افزايش ناچيزي است اما حكايت از روند رو به رشد آمار پيوند عضو در ايران دارد.

*******

اگر مردم بدانند كه 29قسمت از اعضاي يك فرد مرگ مغزي ازجمله مفاصل و شبكيه فرد، قابل پيوند است و حداقل 6‌عضو يعني 2 ريه، 2 كليه، كبد و قلب مي‌تواند به فرد ديگري حيات دوباره ببخشد، مسلما در امر پيوند همكاري بيشتري مي‌كنند.

********

اهدای عضو ، اهدای زندگی....

 

دوستان با تکمیل فرم اهدا عضو پس از مرگ، زندگی را به دیگران هدیه کنید.

برای ثبت نام اهدای عضو اینجا کلیک کنید.

 


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/08/01 ساعت 12:25 موضوع | لینک ثابت


زندگی یعنی...

زندگی جدولی است که هر کس در صدد حل ان براید جایزه اش مرگ است


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/30 ساعت 0:29 موضوع | لینک ثابت


دعاي خالصانه يك بچه!

خدای مهربون
لطفاً برای خانمای فقیری که
توی کامپیوتر بابام هستن
لباس بفرست!


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/28 ساعت 15:20 موضوع | لینک ثابت


جرج اورول

در هنگام حکومت فریب، گفتن حقیقت یک عمل انقلابی است.


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/28 ساعت 12:42 موضوع | لینک ثابت


طبقه بندی: آموزنده

دکتر شریعتی انسان ها را به چهار گروه زیر دسته بندی کرده است



دسته اول
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم نیستند.
عمده آدم‌ها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آن‌هاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

*******************

دسته دوم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هم نیستند.
مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویت شان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی‌شخصیت‌اند و بی‌اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌شان یکی است.

*******************

دسته سوم
آنانی که وقتی هستند هستند ، وقتی که نیستند هم هستند.
آدم‌های معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می‌گذارند. کسانی که همواره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.
*******************


دسته چهارم
آنانی که وقتی هستند نیستند ، وقتی که نیستند هستند.
شگفت‌انگیزترین آدم‌ها در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه‌اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم، اما وقتی که از پیش ما می‌روند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می‌فهمیم که آنان چه بودند. چه می‌گفتند و چه می‌خواستند. ما همیشه عاشق این آدم‌ها هستیم. هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می‌آید که چه حرف‌ها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد این‌ها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.

*******************


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/27 ساعت 8:32 موضوع | لینک ثابت


و دردناکترین خبر،

خبر  فوت  یک عزیز.


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/27 ساعت 0:4 موضوع | لینک ثابت


جهان سوم کجاست؟

آخر ساعت درس یک دانشجوی دوره دکترای نروژی سوالی مطرح کرد : استاد شما که از جهان سوم می آیید ٫ جهان سوم کجاست ؟

فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود . من در جواب مطلبی را فی البداهه گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم . به آن دانشجو گفتم : جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند ٫ خانه اش خراب می شود و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملکتش بکوشد .


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/24 ساعت 20:43 موضوع | لینک ثابت


دارایی فقیر

امید تنها دارایی فقیر است


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/23 ساعت 15:43 موضوع | لینک ثابت


تقاضایی دعا

چه سخته شنیدن خبر به کما رفتن یک دوست.

از تمام دوستانم درخواست می کنم تا برای برای سلامتی این عزیز دعا کنند.


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/22 ساعت 21:18 موضوع | لینک ثابت


مارلون براندو

ترجیح می دم روی موتورسیکلتم باشم و به خدا فکر کنم

تا اینکه تو کلیسا باشم و به موتورسیکلتم فکر کنم.


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/22 ساعت 20:4 موضوع | لینک ثابت


شیرینی و تلخی...

بسیار شیرین مباش که تو را بخورند

و تلخ هم مباش که تو را دور افکنند.


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/22 ساعت 15:46 موضوع فلسفی | لینک ثابت


این هم داستان عشق من

از همون لحظه اول که با پدر و مادرم وارد سالن مهمانی شدم چشمم بهش افتاد و شور هیجانی توی دلم به پا کرد . طول سالن را طی کردم و روی یک صندلی نشسته دوباره نگاهش کردم درست روبروی من بود این بار یک چشمک بهش زدم و لبخند زدم و یواشکی به اطرافم نگاه کردم تا کسی منو ندیده باشد کسی متوجه من نبود . خودم را بی تفاوت مشغول حرف زدن کردم ولی چند لحظه بعد بی اختیار چشمم را بهش انداختم و بهش نگاه کردم چه جذاب و زیبا و با نفوذ بود . دوباره او چشمک زد بیشتر هیجان زده شدم . به خودم گفتم که از فکرش بیایم بیرون باز هم مشغول گوش دادن به حرف های بقیه بودم  ولی حواسم به آن طرف سالن بود . می خواستم برم پیشش ولی خجالت می کشیدم جلوى والدین و صاحب خانه . حتماً اگر جلو و پیشش مى رفتم با خودشون مى گفتن عجب پسر پررویی ! توی دو راهی عجیبی مانده بودم . دیگه طاقتم تمام شده بود . دل به دریا زدم و گفتم هر چه باداباد بلند شدم و با لبخند به طرفش نگاه کردم وقتی بهش رسیدم با جرات تمام دستم رو به طرفش دراز کردم ؟ برش داشتم و گذاشتمش توی دهنم ، به به ! عجب شیرینی خامه ای خوشمزه ای بود !


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/21 ساعت 15:52 موضوع داستان کوتاه | لینک ثابت


ارباب کوچک

یک ارباب کوچک بودن

بهتر از یک نوکر بزرگ بودن است


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/21 ساعت 15:43 موضوع | لینک ثابت


مثل آلمانی

وقتی روزگار به کام است،

صبح ها و عصرها نزدیک به هم هستند.


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/20 ساعت 13:58 موضوع | لینک ثابت


خوشبختی

تنها راه برای افزودن خوشبختی این است که تقسیمش کنیم.


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/19 ساعت 20:13 موضوع | لینک ثابت


تفاوت شجاعت و ترس

شجاع در زندگی یکبار می میرد و ترسو روزی هزار بار.

شکپیر


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/17 ساعت 9:58 موضوع | لینک ثابت


خدا

گفتم: خسته‌ام

گفتی: لاتقنطوا من رحمة الله
     .:: از رحمت خدا نا امید نشید(زمر/53) ::.

گفتم: هیشکی نمی‌دونه تو دلم چی می‌گذره

گفتی: ان الله یحول بین المرء و قلبه
     .:: خدا حائل هست بین انسان و قلبش! (انفال/24) ::.

گفتم: غیر از تو کسی رو ندارم

گفتی: نحن اقرب الیه من حبل الورید
     .:: ما از رگ گردن به انسان نزدیک‌تریم (ق/16) ::.

گفتم: ولی انگار اصلا منو فراموش کردی!

گفتی: فاذکرونی اذکرکم
     .:: منو یاد کنید تا یاد شما باشم (بقره/152) ::.

گفتم: تا کی باید صبر کرد؟

گفتی: و ما یدریک لعل الساعة تکون قریبا
     .:: تو چه می‌دونی! شاید موعدش نزدیک باشه (احزاب/63) ::.

گفتم: تو بزرگی و نزدیکت برای منِ کوچیک خیلی دوره! تا اون موقع چیکار کنم؟

گفتی: واتبع ما یوحی الیک واصبر حتی یحکم الله
     .:: کارایی که بهت گفتم انجام بده و صبر کن تا خدا خودش حکم کنه (یونس/109) ::.

گفتم: خیلی خونسردی! تو خدایی و صبور! من بنده‌ات هستم و ظرف صبرم کوچیک... یه اشاره‌ کنی تمومه!

گفتی: عسی ان تحبوا شیئا و هو شر لکم
     .:: شاید چیزی که تو دوست داری، به صلاحت نباشه (بقره/216) ::.

گفتم: انا عبدک الضعیف الذلیل...  اصلا چطور دلت میاد؟

گفتی: ان الله بالناس لرئوف رحیم

.:: خدا نسبت به همه‌ی مردم - نسبت به همه - مهربونه (بقره/143) ::.

گفتم: دلم گرفته

گفتی: بفضل الله و برحمته فبذلک فلیفرحوا
     .:: (مردم به چی دلخوش کردن؟!) باید به فضل و رحمت خدا شاد باشن (یونس/58) ::.

گفتم: اصلا بی‌خیال! توکلت علی الله

گفتی: ان الله یحب المتوکلین
     .:: خدا اونایی رو که توکل می‌کنن دوست داره (آل عمران/159) ::.

گفتم: خیلی چاکریم!

ولی این بار، انگار گفتی: حواست رو خوب جمع کن! یادت باشه که:

و من الناس من یعبد الله علی حرف فان اصابه خیر اطمأن به و ان اصابته فتنة انقلب علی وجهه خسر الدنیا و الآخره
.:: بعضی از مردم خدا رو فقط به زبون عبادت می‌کنن. اگه خیری بهشون برسه، امن و آرامش پیدا می‌کنن و اگه بلایی سرشون بیاد تا امتحان شن، رو گردون میشن. خودشون تو دنیا و آخرت ضرر می‌کنن (حج/11) ::.

گفتم: چقدر احساس تنهایی می‌کنم

گفتی: فانی قریب
     .:: من که نزدیکم (بقره/۱۸۶) ::.

گفتم: تو همیشه نزدیکی؛ من دورم... کاش می‌شد بهت نزدیک شم

گفتی: و اذکر ربک فی نفسک تضرعا و خیفة و دون الجهر من القول بالغدو و الأصال
     .:: هر صبح و عصر، پروردگارت رو پیش خودت، با خوف و تضرع، و با صدای آهسته یاد کن (اعراف/۲۰۵) ::.

گفتم: این هم توفیق می‌خواهد!

گفتی: ألا تحبون ان یغفرالله لکم
     .:: دوست ندارید خدا ببخشدتون؟! (نور/۲۲) ::.

گفتم: معلومه که دوست دارم منو ببخشی

گفتی: و استغفروا ربکم ثم توبوا الیه
     .:: پس از خدا بخواید ببخشدتون و بعد توبه کنید (هود/۹۰) ::.

گفتم: با این همه گناه... آخه چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی: الم یعلموا ان الله هو یقبل التوبة عن عباده
     .:: مگه نمی‌دونید خداست که توبه رو از بنده‌هاش قبول می‌کنه؟! (توبه/۱۰۴) ::.

گفتم: دیگه روی توبه ندارم

گفتی: الله العزیز العلیم غافر الذنب و قابل التوب
     .:: (ولی) خدا عزیزه و دانا، او آمرزنده‌ی گناه هست و پذیرنده‌ی توبه (غافر/۲-۳) ::.

گفتم: با این همه گناه، برای کدوم گناهم توبه کنم؟

گفتی: ان الله یغفر الذنوب جمیعا

.:: خدا همه‌ی گناه‌ها رو می‌بخشه (زمر/۵۳) ::.

گفتم: یعنی بازم بیام؟ بازم منو می‌بخشی؟

گفتی: و من یغفر الذنوب الا الله

.:: به جز خدا کیه که گناهان رو ببخشه؟ (آل عمران/۱۳۵) ::.

گفتم: نمی‌دونم چرا همیشه در مقابل این کلامت کم میارم! آتیشم می‌زنه؛ ذوبم می‌کنه؛ عاشق می‌شم!  ...  توبه می‌کنم

گفتی: ان الله یحب التوابین و یحب المتطهرین
     .:: خدا هم توبه‌کننده‌ها و هم اونایی که پاک هستند رو دوست داره (بقره/۲۲۲) ::.

ناخواسته گفتم: الهی و ربی من لی غیرک

گفتی: الیس الله بکاف عبده
     .:: خدا برای بنده‌اش کافی نیست؟ (زمر/۳۶) ::.

گفتم: در برابر این همه مهربونیت چیکار می‌تونم بکنم؟

گفتی:

یا ایها الذین آمنوا اذکروا الله ذکرا کثیرا و سبحوه بکرة و اصیلا هو الذی یصلی علیکم و ملائکته لیخرجکم من الظلمت الی النور و کان بالمؤمنین رحیما
.:: ای مؤمنین! خدا رو زیاد یاد کنید و صبح و شب تسبیحش کنید. او کسی هست که خودش و فرشته‌هاش بر شما درود و رحمت می‌فرستن تا شما رو از تاریکی‌ها به سوی روشنایی بیرون بیارن. خدا نسبت به مؤمنین مهربونه (احزاب/۴۱-۴۳) ::.


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/16 ساعت 0:26 موضوع | لینک ثابت


18 دلیل محکم

18 دليل محكم براي اينكه به مرد بودن خود افتخار كنيد:

1- هميشه از نام خانوادگي شما استفاده مي‌شود.
2- مدت زمان مكالمه‌ي تلفني شما حداكثر30 ثانيه است.
3- براي يك مسافرت يك هفته اي تنها يك ساك كوچك دستي نياز داريد.
4- در تمام شيشه هاي مربا و ترشي را خودتان باز مي‌كنيد.
5- دوستان شما توجهي به كاهش يا افزايش وزن شما ندارند.
6- جنسيت شما در موقع مصاحبه‌ي استخدام مطرح نيست.
7- لازم نيست كيفي پر از لوازم بي استفاده را همه جا به دنبالتان بكشيد.
8- ظرف مدت 10دقيقه مي‌توانيد حمام كنيد و براي رفتن به مهماني آماده شويد.
9- همكارانتان نمي‌توانند اشك شما را در بياورند.
10- اگر در 34 سالگي هنوز مجرديد، احدي به شما ايراد نمي‌گيرد.
11- رنگ اجزاء صورت شما در هر صورت طبيعي است.
12- با يك دسته گل مي‌توانيد بسياري از مشكلات احتمالي را حل كنيد.
13- وقتي مهمان به خانه‌ي شما مي‌آيد لازم نيست اتاق را مرتب كنيد.
14- بدون هديه مي‌توانيد به ديدن تمام اقوام و دوستانتان برويد.
15- مي‌توانيد آرزوي هر پست و مقامي را داشته باشيد.
16- حداقل بيست راه براي بازكردن در هر بطري نوشابه‌ي داخلي يا خارجي بلد هستيد.
17- ضرورتي ندارد روز تولد دوستانتان را به خاطر داشته باشيد.
18- بالاخره روزي يك پيرمرد موفق خواهيد شد... و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به مرد بودن خود افتخار كنيد.


18 دليل محكم براي اينكه به زن بودن خود افتخار كنيد:

1-  نام هر گل و زيبايي در طبيعت است را روي شما مي‌گذارند.
2- هنگامي كه رنگ پريده يا بيمار هستيد با كمي وسايل آرايش مي‌توانيد خود را زيباتر كنيد و هيچ كس هم از شما ايراد نمي‌گيرد ( كاري كه بسياري از آقايان مد روز يواشكي انجام مي‌دهند).
3- تمام شاعران ايران زمين در وصف گل روي شما هزاران شعر گفته و خط و خال و چشم و ابروي شما را ستوده اند.
4- مجبور نيستيد سر كار برويد و پول يك ماه كار و تلاشتان را برنج و گوشت و نخود و لوبيا بخريد.
5- به راحتي و با اعتماد به نفس هر وقت كه لازم بود گريه مي كنيد و غم و غصه هايتان را در دل جمع نمي كنيد تا سكته كنيد.
6- عمرتان بسيار طولاني است.
7- آن قدر حرف براي گفتن داريد كه هرگز كم نمي‌آوريد.
8- هميشه يك عالمه دوست و رفيق ناب داريد و كم تر گرفتار رفيق ناباب مي شويد.
9- هرگز در حمام خود را گربه شور نمي كنيد.
10- بزرگ شده ايد و كم تر براي طرفداري از تيم قرمز و آبي يا اين حزب و آن حزب جلز و ولز كرده و كركري مي خوانيد.
11- ريش و سبيل نداريد كه موقع آب خوردن قبل از خودتان سبيلتان آب بنوشد.
12- عشق و هنر ابداع شماست.
13- هميشه جوان تر از سنتان هستيد و هيچ كس نمي داند شما چند ساله ايد.
14- از سن 9سالگي به بلوغ عقلي و جسمي مي‌رسيد و حالا حالاها بايد بدوند تا به پاي شما برسند!
15- بهشت زير پاي شماست.
16- اگر موهايتان مرتب نبود يا وقت براي مرتب كردنشان نداشتيد، با سركردن يك روسري قضيه حل است.
17- هميشه در كيفتان آينه داريد و موقعي كه در سلف سرويس دانشگاه قورمه سبزي مي‌خوريد يك دانه لوبيا لابه لاي سبيلتان جا خوش نمي كند.
18- هميشه تميز و نظيف و خوشبو هستيد … و اگر خوب فكر كنيد مي بينيد كه صدها دليل محكم ديگر وجود دارد كه شما به زن بودن خود افتخار كنيد.


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/15 ساعت 0:55 موضوع | لینک ثابت


مثل هندی

 ریشه ی تمام نزاعها سه چیزند : زر ، زن ، زمین


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/13 ساعت 23:9 موضوع | لینک ثابت


بازی

بازی زندگی اون نیست که تاس خوب بیاری

بلکه

اینه که تاس بد رو خوب بازی کنی


 

نوشته شده توسط آقا کمال در 88/07/13 ساعت 17:19 موضوع | لینک ثابت